خلق هنر خداوندی است . نویسنده خدایی می کند به اکسیر ذهن و اسباب قلم قصه که خلق می کنی می فهمی خدا بودن را . چنان است که باور می کنی نوازش بهشت و کشاکش جهنم را .
مرد پالتوی خردلی رنگی به تن داشت ، با شال و کلاه هم رنگ . از ماشین که پیادهشد ، دستش دو جعبه پیتزا بود . دزد گیر رافشار داد و بی هوا دنبال مامان اتی کرد .
مامان با آن چکمه های بلند مشکی نمی توانست خوب بدود . .. .