تبليغاتX
پاراگراف آخر

 

                                               عطر بهشت

 

همیشه چند قدم مانده به عطر فروش های کنار خیابان سرم را پایین می انداختم و وانمود می کردم در فکرم و اصلا کسی را ندیدم . با اینکه همیشه به آنها فکر می کردم . به نگاه ملتمسانه ای که از عابران بی اهمیت می خواست عطر بخرند.

 ولی نمی دانم چرا آن روز یادم رفت . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 12:17 بعد از ظهر توسط سیادت |

 

 

 

پرده رومن

 

 

حالت بابا مثل وقتی شد که معلوم بود از چیزی خوشش نیامده ولی مجبور است انکار کند.در این مواقع

 

 به صورت طرف مقابلش نگاه نمی کرد: "حالا چقد گرفته نصب کنه؟" . . .

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 3 فروردین1386ساعت 6:42 بعد از ظهر توسط سیادت |